منم پروردگارت
بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز
صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را قلم را علم را من هدیه ات کردم
بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیکتر از تو به تو
اینک صدایم کن رها کن غیر ما را سوی ما باز آ منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 0:37 توسط : مرز
سلام امروز فهمیدم که از طرف قاصدک به بازی آرزوها دعوت شدم و منم قبول کردم تا ۵ تا از آرزو هام رو بگم
۱ آرزو دارم تو امتحان ۲ شهریور ام موفق بشم
۲ آرزو دارم دیگه خیلی زود بزرگ نشم ینی سنم خیلی تند تند بالا نره (ولی میدونم چه بخوام چه نخوام این اتفاق می افته!!
)
۳ آرزو دارم یه ماشین توپ بخرم![]()
![]()
۴ آرزو دارم دختر خوبی باشم برا همه![]()
۵ آرزو دارم هیچ وقت قلب هیچ کی و نشک.نم ( چون از این کار یه جورایی خیلی می ترسم)![]()
در اخر از قاصدک گلم ممنونم که منو به بازی دعوت کرد![]()
![]()
حالا که همه همدیگرو دعوت کردن منم دوستای خوبم توی وبلاگ اشک سرما
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 13:54 توسط : مرز
یه عکس
سلام این عکس خوشگل و از وبلاگ یکی از بچه ها ور داشتم خوشگله نه؟؟![]()
![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 17:8 توسط : مرز
باغچه سیب

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمییدانستی که
باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود
پاسخ عشق تو را
خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت :برو!
چون نمی خواست بخاطر بسپارد
گریه تلخ تورا
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من
آرام آرام
حیرت و بغض نگاه تو
تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چه می شد اگر باغچه کوچک ما
سیب نداشت؟؟!!!
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 17:18 توسط : مرز