جاده

کاش می توانستم باز هم گام بردارم . اما چه کنم زار و خسته در انتهای جاده ! نه در اواسط جاده تنها ایستاده ام . انتهای جاده پشت پیچی پنهان شده و حی مرا می خواند اما من دیگر خسته ام می خواهم قدری بنشینم و تاولهای پاهای برهنه ام را بنگرم . آخر کفشهایم را چند صباحی پیش در پس پیچ قبلی بخشیدم به بی کفشی تا برای نوازشهای ریگهای جاده پایش را مرهمی باشد او آنقدر شوق کرد که بی محا با دوید و رفت و من به دنبالش آمدم تا شاید دستم گیرد ولی او رفته بود و حالا این پای من است که خونین و آبله دار است.
پس چرا کسی از پشت صخره به سویم نمی آید تا شاید مر همی باشد بر قلب رنجورم . من کفشهایش را هرگز نخواهم پذیرفت !! می ترسم منهم ذوق زده او را تنها گذارم و زود ترک کنم او را .
می خواهم با او بودن را مزمز کنم و شیرینی و شوری و حتی تلخی هایش را خوب بفهمم. اما می دانم از همه ملس تر است!
باز انتهای جاده مرا می خواند ! آفتاب سوزان است موهای خیسم روی پیشانیم ریخته باز پایم می سوزد. باید رفت شاید او جلوترو در پشت پیچ بعدی منتظرم باشد .
و من دوباره لنگ لنگان می روم تا برسم به انتها. با امید پیدا کردن همراه . پاهایم هنوز می سوزد!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 8:31 توسط : مرز
عید عاشقان

هر کس من مولای اویم علی مولای اوست .
عید سعید غدیر خم بر تمام عاشقان عرصه ولایت مبارک باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 10:7 توسط : مرز
آقا اخبار مهم اگه گفتید کی می خواد بیاد اینجا باورتون نمیشه .
اگر می دونستم انتقادم ازش انقدر سازندس زودتر می اومدم و پشت سرش حرف می زدم دختر بابا انگار موشو آتیش زدن .
انقدر ذوق دارم که نگو .![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 9:23 توسط : مرز
آموخته ام که
آموخته ام که خوشبختی " ساختن" آن است نه "پیدا کردن" آن.
آموخته ام که از عشق آفریده شده ام پس عشق را بیافرینم.
آموخته ام که اکنون که در کنار خانواده ام هستم بهترین لحظه است.
آموخته ام که می توانم در هر لحظه و هر کجا با لبخندی ساده به اطرافیانم بهترین هدیه را بدهم.
آموخته ام که ماموریت ما در زندگی بی مشکل زیستن نیست با انگیزه زیستن است.
آموخته ام که هر پله آغازی است برای رسیدن به پله دیگر.
آموخته ام که تمام باورهای خود را از ته دل باور کنم تا زندگی مرا باور کند.
آموخته ام که شخصیت هر کس مثل یک صندوقچه پر رمز و راز است بستگی به تویی دارد که در صندوقچه را باز می کنی بستگی به تو دارد که از درون این صندوق چه بیرون بکشی؟
آموخته ام که همسرانی که خود را برای یکدیگر فاش می کنند از ازدواج خود رضایت بیشتری دارند.
آموخته ام که یاد آرام بخش قلبهاست و قطره دریاست اگر با دریاست. سعی خواهم کرد همیسه و همه جا و در هر حالی که باشم تنها از خدا طلب کمک کنم.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 14:56 توسط : مرز
یه بحث نیمه فلسفی منطقی
سلام بنا بر نظر بهار خانم که گفتن یه بحث راه بندازم تو بلاگم اصلا نظرتون چیه که راجع به سوال دکتر (قراره مسئله خانوادگی نشه)که گفته اگه قرار بود جوونا قد آدم بزرگا بفهمن و بتونن تصمیم بگیرند و آدم بزرگام یه احساس خوب مثل جوونا داشته باشن , چرا خدا اونجوری ما رو نیافرید ؟
بحث کنیم خیلی موضوع جالبیه . اول از همه من میگم اونم رو صفحه اصلی بلاگم هر مشکلی داره اعتراض کنه ؟!! خوب من چیزی نشنیدم
حالا جوابش:
به نظر من خدا همه ما رو با یه روحیه جوان آفریده مثل اینکه همون رو با یه روحیه کودکی هم آفریده فقط احتیاج به یه کنکاش داره که اونم توی وجود خود آدمه که تو بری دنبال جوان درونت بگردی پیداش کنی و بهش پا بدی تا بتونه توی شهرداری شهر تنت آبادانی کنه و پا به عرصه هستی بزاره و تو رو برای همیشه جوان نگه داره . این مهم نیست که گرد سپیدی که برای سالها راه رفتن روی پهنه هستی و نا خواسته روی سر همه ما میشینه و چروک هایی که از باد های گاه خشن همین پهنه بر صورت ما ردپایی گذاشته دست و پای مارو بلرزونه که ما دیگه پیر شدیم و نا توان تازه با حساب دکتر اون موقع توانا تر هم شدیم برای توانایی تصمیم گیری بهتر !!
البته دکی جونم من اصلا منظورم به شما نبود ها شما که ماشا اله خیلی هم باحالی ![]()
![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 10:41 توسط : مرز
بشارت روزی که او می آید...

گفت :"من فرستاده پرورگار توام ! آمده ام تا پسری پاکیزه به تو بخشم."
گفت :"چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد!!؟ در حالی که تا کنون انسانی با من تماس نداشته و زن آلوده ای هم نبودم!"
گفت مطلب همین است . پروردگارت فرموده : این کار بر من آسان است...
سرانجام (مریم) به او باردار شد و او را به نقطه دور دستی بردو خلوت گزید.
درد زایمان او را به کنار تنه درخت خرمایی کشاند ( آنقدر ناراحت شد که ) گفت : " ای کاش پیش از این مرده بودم و بکلی فراموش می شدم!"
ناگهان از طرف پایین پایش او را صدا زد که : غمگین مباش ! پروردگارت زیر پای تو چشمه آبی گوارا قرار داده است.
و این تنه نخل را به طرف خود تکان ده رطب تازه ای بر تو فرود می ریزد.
... هرگاه کسی از انسانها را دیدی (با اشاره) بگو من برای خداوند رحمان روزهای نذر کردم بنابر این امروز با هیچ کس سخن نمی گویم ( وبدان که این نوزاد خودش از تو دفاع خواهد کرد)!!
مریم در حالی که او را در آغوش گرفته بود نزد قومش آورد گفتند :" ای مریم ! کار بسیار بدی انجام دادی !
(مریم) به او اشاره کرد گفتند:" چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم؟!!"
ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و گفت :" من بنده خدایم او کتاب ( آسمانی) به من داده و مرا
پیامبر قرار داده است.
و مرا هر جا که باشم وجودی پر برکت قرار داده و تا زمانی که زنده ام مرا به نماز و زکات
توصیه کرده است.
و مرا نسبت به مادرم نیکو کار قرار داده و جبار و شقی قرار نداده است.
و سلام خدا بر من در آن روز که متولد شدم و آن روز که می میرم
و آن روز که زنده بر انگیخته خواهم شد!"
این است عیسی پسر مریم گفتار حقی که در آن تردید می کنند.!
(قران کریم سوره مریم )
میلاد با شکوه عیسی بن مریم بر همه مسلمانان و مسیحیان وتمام حق
طلبان پهنه هستی مخصوصا هم وطنان ایرانی مبارک باد.
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 9:7 توسط : مرز
لطف شما زیاد
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده در ساعت 8:35 توسط : مرز
